سپیده دم رهایی
: سلام
- : خوبین؟
: مرسی
- : از مدرسه دخترتون راضی هستین؟
: راست بگم یا دروغ ؟
- : جون بچه تون راست بگو.
.............
یادش بخیر اون زمونا. مامانا این کار تو برنامه خرداد ماهشون نبود. دقدقه مدرسه نداشتن.
هر جای این آب و خاک میرفتی یه جور بود. اما حالا به لطف آموزش و پرورش مدارس نمونه مردمی - هئت امنایی
غیر انتفاعی مثل قارچ سبز میشن. که نه ناظری دارن نه ....
روز اول یه دکتر یا مشاور که از صدتا شومن هم حرفه ای تره میاد سمینار معارفه میزاره و چنان ....
راه میندازه که فلک را یارای هماوردی نیست .
بگیر و ببند و شعار و حرفای ... که دست و پات شل میشه و ناغافل دست در جیب مبارک میکنی و
چک میکشی و سر مست میای بیرون که فلان مدرسه اسم جگر گوشم رو نوشتم. تو آسمونایی که خدا رو
شکر خیالم راحته تا آخر سال دل نگرونی کلاس های جور واجور نداری....
.
.
صبح است اول مهر...
زهی خیال باطل. اول گرفتاری و دردسر. هزار جور ادعا و ادا و اطوار....
خدایش این همه دانشمند و محقق و دکتر و مهندس که از همون مدارس ساده و بی ادعا تربیت شدن کجا
این نسل و این همه مدارس خالی بند و پر زرق و برق کجا!!!!!!!!!!!!
آموزش و پرورش که در خواب چندین و چند ساله به سر میبره... کس دیگه هم نیست که بخواد کاری کنه.
بیچاره پدر و مادرها(تصحیح میکنم. مادر ها و پدرها )
و خدا به فریاد این نسل برسه. طفلیا از دست مامان و بابا هاشون خل نشن خوبه.
چون بعضی از همین مامان و باباهای گلن که آموزش و پرورش رو اهم ...
با سپاس از این مامان و باباهای زحمت کش.
............
مامان پیامبر چطور رفت بهشت؟ مگه همه روز قیامت نمیرن بهشت ؟! ( این سوال رو دخترم که سال اول
راهنمایی ازم پرسید.آخه فردا امتحان دینی داره.)
تو متن درس اومده که پیامبر در بهشت کار گرانی رو دید که با خشت هایی از طلا قصر میسازن...
خدا جون من حرفی نمی زنم . یعنی نمی خوام چیزی بگم.
بهشت را باغی میپنداشتم با نهر هایی روان و درختانی سر سبز و پر بار...
---------------------------------------------
ببخشید برا این قصر که میسازن سیم و کابل و کلید و پریز نمی خوان؟ ارزون حساب میکنم.
راستی جیگر جان تو با هر چی میخوای بخون فداتشم. ( خودش میدونه ) فضولی ممنوع
ناز ناز تو بنازم (منظور خودمم)
چه با حال شدم تازگیا. خودمو تحویل بگیرم یکم. چه نازم چه مامانم خیلی خانومم. گلم به تموم معنا
بابا این همه تعریف یه نود ساله پولدار پیدا نمیشه؟! گناه دارم بخدا
قول میدم مراسم مفصلی بگیرم.بی انصافا
.
.
.
.
![]()
دیگه قبول نیست. نمی خام
دکی جون جوجه خوروس تجویز کردن.![]()
اوضاع اینه .این روزها با وفور نعمت کلی ماشین های خوش کلاس هم به صنف مسافربر ها اضافه شده.
یه صحنه مهیج اینه که ساعت ۷ صبح ببینی یه ماکسیما سفیدخوشکل مسافر سوار میکنه.
حیرونی که سوار شی اگه آشنایی ببینه ....
اگه سوار نشی تو اتوبان منجمد میشی تا بلکه تاکسی از راه برسه سوارشی. کاسه چکنم به دست که
پاشو گذاشت رو گازو رفت کمی اونور تر یه آقایی هیجان رده گفت : بی کلاسیم دیگه حالا اگه سوار یه تاکسی مدل بالا شیم ظرفیت نداریم....
آیییییییییی رفت رو اعصاب ... مونده بودم جواب بدم یا نه از موضع ناشنوایی حال ببرم..
که :خخخخخخخخخخخ تف
آخه مرتیکه این همه ادعای کلاس این کار تو انظار عمومی یعنی چی؟
کردنش. جالب اینه که تازه یاد گرفتم گره حرفه ای بزنم!
اونقدر گره داره که اگه چندتا اضافه شه به چشم نمیاد.
دو هفته پیش سر کلاس استاد داشت از مدیریت با نگرش مثبت حرف میزد تو دلم گفتم که فلان فلان شده
آخه این دری وری که میگی خودت باور داری؟!
تو کدوم اداره سراغ داری که مدیر با لبخند از بحران مالی حرف بزنه. آخه مرتیکه مگه خنده میشه نون و آب !
میشه خرج زن و بچه! ( جو گیر نشین ما زن نداریم
) اما بچه که داریم .خلاصه فضای کلاس کسالت بار
وملال آور که ...
+ :استاد ببخشید به نظر شما روابط جنسی هم مدیریت میخواد؟
![]()
![]()
![]()
کلاس ریخت به هم. ...
استاد من یه سخنرانی دارم که سخنران تا کید کرده که باید به عنوان یه شاخه مدیریت تدریس شه.
جانم جه کلاس با حالی یییییییییییی!![]()
دمم گرم . چه حرفایی که ردو بدل شد!![]()
به قول قدیمیا وصف العیش نصف العیش.
ماشین گل میمالن.(گ کسره داره) ...
خلاصه این ماجرا :
ده شب هی گوسفند بیچاره سرش بریده میشه تا حاجی بازاریهای پول دار بخورن و
بد بخت بیچاره ها حسرت ببرن.
از این سر کوچه تا اون سر کوچه رو می بندن و چنان بریز و بپاش میکنن که بیا و ببین.
اما اگه یه نفر از سر نداری و بیکاری رو بندازه که بیا و امسال این پول روقرض بده تا دردم درمون شه
سگرمه ها تو هم میره و صدا کلفت که نه خرجیه امام حسین . بماند که چندین حکایت واقعی از این قسم
رو خودم شاهد بودم.
اماااااااااااا نکته جالب ماجرا اینه که علم و علم کشون و نذری پذون تا ظهر عاشوراست.
به روایتی سر اما حسین که بریده و شد خیمه ها سوزونده جماعت در پی آخرین ظرف نذری سر و دست
میشکنن و بعد هم با خیال آسوده از شهید شدن امام بساط عزا جم میشه.
عجب شیعه امام دوستی! به روایتی هم بساط حسین پارتی جم میشه و خلایق با خیال آسوده دورین های
فیلم برداری رو میبرن خونه و روز از نو روزی از نو...
این قصه هر سال داره به نا کجا آبادی میره که دوباره قیامی باید تا اصل ماجرا آشکار شه.
اما از مناظر جالب امسال که رویت شد این بود که با کمی گل نا قابلو کمی آرد یه چیزکی ساخته بودند تا در
اون شمع روشن کنن تا حاجت روا شن.(البته به نظر من لطف کردن تا مردم قدم رنجه نکن از سر و کول امام و
امامزاده جهت دریافت حاجاتشون بالا برن.)
راستش چند سال پیش به دعوت یکی از شرکت های همکار سری به مشهد زده بودم و....
بماند که دختر کوچولوم رو گردنم نشسته بود مبادا زیر پا له شه. چشمم به جمال بانویی محجبه و درد مند
افتاد که از حرم بالا رفته بود تا بلکه آقا زودتر حاجت بده. بماند که چه چوب گردگیری که بر پایش نکوبیدند تا
بلکه به زیر بیاید. از همه جالب تر که من قهقه زنان نه تاب ایستادن و نگه داشتن دخترک را داشتم و نه توان
حفظ حجاب. بیچاره خادمه ای که در کنارم بود...
محرم امسال هم تموم شد تا سال آینده و محرمی دیگر....
سهم من از داشتن آرزوها فقط یه خاطره بوده وبس
خسته ام از بس که موندم پشت ابر
تمام لحظه هام تاریکی بوده و بس
گم شدم تو شهر سایه ها
حالا از این حضور سهم من یه تاج شکسته شد و بس
میلاد حضرت محمد و اما جعفر صادق مبارک
این نوشته روی کاغذ بود اما ...
پشت کاغذ: ۴ اتفاق و رویداد مهم هنگام تولد حضرت محمد
۱. خراب شدن طاق کسری کاخ انوشیروان
۲. خشک شدن دریاچه ساوه
۳.خاموش شدن آتشکده فارس
۴.نوری به آسمان تابیده شد که تا فرسنگ ها آن طرف تر دیده میشد.
مونده بودم که این قدوم مبارک یا نا مبارک. گیرم سقف کاخ انوشیروان عادل خراب.
اما دریاچه ساوه که مورد استفاده همه مردم بوده و چه فقیر و غنی ازش امرار معاش میکردن چرا باید
خشک بشه!
این همه حماقت! تا کجا باید از سر سره حماقت و جهل پایین بریم؟
تا کی کارهای احمقانه خودمون رو به این و اون نسبت میدیم؟
با کدوم نظارت این مطالب میاد دست بچه هامون تا از دین دورتر بشن.
کجا میخواهیم بریم به عربستانی که اعراب بدوی بودن؟
![]()
حالا برگردیم به امسال
ساعت ۲.۳۵ جلوی در مدرسه راهنمایی دخترم :
. سلام مامان
- سلام عشقم. خسته نباشی. چه خبر؟ مدرسه خوب بود؟
. نه . از دست معلم دینی.
- چرا مامان؟ تا اونجا که من اوضاع رو میدونم این دوره و زمونه این معلم هان که از دست شما باید بنالن.
. اااااااااا مامان....
- حالا چی شده؟
. هیچی خانوم یه شماره داده که سوالات دینیمون رو بپرسیم و هم مرجع تقلید مون.
-
عجب پیشرفتی ! مرجع تقلیدم تلفنی ؟ مگه کد ملی ؟ تا اونجا که من میدونم اول باید رساله هاشون رو بخونی . بعد تصمیم بگیری.
. مامان خانوم گفته همه باید این هفته مرجع تقلید داشته باشن.
- تلفنی؟
خدایا به ما رحم کن . یا به بچه هامون رحم کن .
در عجبم از این روز گار
کاش مرا بود فرصت دیدار
تا ببینم روی چو مه نادیده ات
تا خود بشنوم سخن از صدای نا شنیده ات
تا بگوی تو به من کیستی؟
که هم هستی و هم نیستی
کاش بگوی سخنی
یا بچینی گل از خرمنی
یا بدوی در دشت و دمنی
زیر باران برویم رقص پروانه ببینیم
لب جوی بشینیم و لبی تر کنیم
خرقه زهد ریا ز تن بر کنیم
قفل در بسته گشاییم
بر در خانه تزویر و ریا صد مهر به صد قفل زنیم
کاش بگوی سخنی تا بدانم ناطقی
کاش بر پشتم بکوبی تازیانه ای تا بگویم ظالمی
کاش نداشتی نوری تا بگویم ظلمتی
کاش نداشتی گلی در گلشنی
کاش نبودی رودی در چمنی
کاش نبودی کوهی در دمنی
...
تو که اسرار خفا میدانی
پرده بردار ز روی نادانی
بشکن این مهر سکوتت
تا نگویند به جاهلان که تو خدای پنهانی
تا نگویند که این گفته ها را تو به اسرار میگویی
زبان بگشا که زبانم الکن گشت از این زاری
اومدی تا یادم بدی صبر یعنی چی
تا بفهمم عشق واقعی چیه و عاشق واقعی کیه
از تو صبوری یاد گرفتم و عاشق بودن
تو وجود گرم تو عشق معنا میگیره
نسیم لطافتش رو از دستهای تو داره
وقتی اون دستهای کوچولو و گرمت رو گونه های من میزاری آروم میشم.
تو تنها و با ارزش ترین آرزوی کودکی منی که بهش رسیدم.
حالا غروب که میشه برق اون چشمای سیاهت میشه فانوس راه من . وقتی موهات رو افشون میکنی و
گیتار میزنی و زیر لب آواز میخونی باورم میشه که فرشته ای. که از آسمونی . که خود عشقی.
که طلوع صبح بی غروبی . که آغاز بهاری یه بهار همیشه سبز.
بخند که با خنده تو هر صبح خورشید طلوع میکنه و هر شام که اون چشمون سیاهت به خواب میره
دنیای من در تاریکیه.
دلبندم نمیدانم تو پاداش کدامین کار نیک منی.که من تو را وامدار آنم.
خدایا با ارزش تر از جانی که ارزانیم داشتی دوستش دارم.
خدایا هزار هزار بار هر لحظه تو را شکر ...
عشق منی دخترم. دوست دارم.
شمع و گل و ستاره تولد دوباره
خورشید تن طلایی هدیه برات میاره
بسته طاق آسمون
پل رنگین کمون
هزار تا دشت عاشق
شدن پر از شقایق
ریحون و نعنا و پونه
دختر یکی یدونه
دختر ناز و کوچک
تولدت مبارک
![]()
![]()
![]()
الهام جان تولدت مبارک
همیشه شاد و سلامت و موفق باشی نازنینم.
دوستت دارم ای بهتر زجانم .![]()
![]()
منتظر اومدن شوهرم باشم . وقتی اومد براش چایی بیارم . بهش خوشامد بگم . لم بدم تو بغلش
با هاش فیلم تماشا کنم . بریم کنار دریا بازی بچه هامون لب ساحل تماشا کنیم .
و هزارتا آرزوی دیگه ...
از کجای نردبان آرزوهام افتادم پایین...
چرا حواسم نبود !
سفر همراه می خواد ...
کجای راه من دویدم تو حال راه رفتن نداشتی؟!
چرا یادم نبود تو ...
اینها رو نگفتم که تو رو قضاوت کنم یا خودم. نه اینکه بگم دلم تنگ شده.
از نبودنت ناراحت نیستم.
اما همه این خستگی ها و تنهایی رو از تو دارم که حتی برا یه لحظه یادت نمیاد ما کجاییم؟!
اصلا یادت هست خانومی چه شکلیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دمت گرم . دم ننه باباتم گرم که تو رو آوردن تا گند بزنی تو زندگی امثال ما.
به لطف جنابعالی تنها وقتی زیر کرم پودر و هفت فلم آرایش خودم رو میبینم یادم میاد زنم!
هنوزم وقتی مربا و ترشی درست میکنم از این کار لذت میبرم.
وقتی تو شرکت پشت میزم میشینم دلم واسه میز آشپزخونم تنگ میشه.
کاش میشد جای نشستن رو اون صندلی مسخره مدیر فروش
رو صندلی راحتی مشغول بافتن لباس واسه نازگلم بودم.
جای شنیدن صدای مشتری که این روزا سودیم توش نیست و ازاوضاع بد مالی
مینالن به موزیک دلخواهم گوش میدادم.
جای اینکه چشام به عشوه خرکی منشی واسه مدیر بیافته ( که از یارو هفت هشت سالی
بزرگتره) یکی از اون سریالهای مزخرف آبکی رو می دیدیم تا اینقد شکنجه نشم. هر چند خداییش
سوژه جالبی برا خندیدنه.
اما حالا چی؟
از کله سحر تا نیمه شب مشغول خر حمالی و سگ دو زدن. آخر شب کار خونه ...
دلم برا تعطیلات عمومی لک زده. تقویم ورق میزنم تا ببینم کی تعطیله.
خیلی وقته که نشد حتی به اینجا بیام و کمی مال خودم باشم...
ای بابا اجاره خونه و خرج خونه و هزارتا چک و گرفتاریه دیگه ...
حتی سالی یه بار هم فرصت رفتن به آرایشگاه برا ساده ترین حق زنانم ندارم.
بمونه که با این همه گرفتاری تحمل ادا و عشوه بعضی ها و نیش و کنایه هاشون سوهان روح هست.
لعنت به تو که امشب قبر کهنه شکافتی...
من که سرم به کار خودم بود.
پ.ن: این همه آدم تو خیابون هست من باید تو احمق رو ببینم تا از اول خلقت آدم و حوا برات بگم که چی؟ فضول دونیت نترکه خانوم .
تو اون روحت.
| Design By : Pars Skin |
